تبليغاتX
خودماني
 

تنهاترین سردار1

در سال 1298 ق . در خانه ميرزا بزرگ ، در محله استاد سراى رشت فرزندى ديده به جهان گشود كه نامش را يونس نهادند.يونس پس از آنكه خواندن و نوشتن را فرا گرفت ، در سنين نوجوانى يا جوانى وارد حوزه علميه رشت شد و به فراگيرى علوم اسلامى اشتغال ورزيد. يونس ساليانى در مدرسه حاجى حسن واقع در صالح آباد و مدرسه جامع رشت به يادگرى ادبيات عرب ، منطق ، فقه و اصول پرداخت.او مدتى در يكى از حجره طبقه اول مدرسه نايب الصدر، واقع در بازار زركشان سكونت داشت.تحصيلات مقدماتى را تا تاريخ 1312 ق . در مدارس رشت فرا گرفته ، از آن پس به تحصيلات عاليه از صرف و نحو و معانى و بيان و منطق و مختصرى از اصول و فقه شروع نمود.
او در سال 1322 ق . در عالى ترين درس دوره سطح حوزه علميه ، كفايه الاصول شركت كرد. استادش آيه الله سيد عبدالوهاب صالح ضياء برى (1294 - 1357 ق .) مجتهد فرزانه صومعه سرا، جزو جوانترين مجتهدان گيلانى بود كه در 28 سالگى به اجتهاد رسيده بود. وى كه شاگرد آخوند خراسانى بود،تحت تاثير افكار انقلابى استادش رهبرى روحانيت رشت را در انقلاب مشروطه به عهده داشت . يونس نيز تحت تاثير افكار استادش از ابتداى نهضت مشروطه ، به خيل مشروطه طلبان پيوست .
شاگرد استاد سرا ساليانى نيز در حوزه هاى علميه قزوين و تهران به فراگيرى علوم اسلامى اشتغال ورزيد.

بيداد پادشاهان قاجاريه و بى كفايتى آنان موجب شده بود تا مردم در انديشه قيام بر آيند. ستمهاى شاهزادگان كه بيشتر آنها فرمانروايى استانى از كشور را در دست داشتند، عياشيهاى شاه و سفرهاى پر مخارج او به فرنگ كه ثمره اش استقراض خارجى و به يغما رفتن منابع طبيعى و افزايش ‍ مالياتهاى سنگين و كمر شكن و... بود، سبب برپايى انقلاب مشروطه به رهبرى روحانيت شد.

گيلان نيز خود را براى سركوب استبداد آماده مى ساخت . مشروطه خواهان گيلان در محرم 1326 ق . با ترور سردار افخم (حاكم گيلان ) رشت را تصرف كرده ، كنترل ادارات و سربازخانه ها را به دست گرفتند.
مشروطه طلبان گيلان براى فتح تهران به سوى قزوين حركت كردند. پيشتازان به فرماندى يونس در بين راه منجيل تا قزوين بارها با قواى دولت درگير شدند . خط شكنان مشروطه طلب به رهبرى وى توانستند تا قزوين پيش روند. در قزوين با رسيدن نيروهاى كمكى ، جنگ سختى در گرفت . يونس در جنگلهاى قزوين رشادت شايانى از خود نشان داد. سرانجام دروازه قزوين گشوده شد و مشروطه طلبان آماده حركت به سوى تهران شدند.

سران مشروطه گيلان يونس را در پى دلاوريهاى درخشانش در فتح قزوين به عضويت كميسيون جنگ انجمن ايالتى گيلان و به رياست مجاهدين گيلان منصوب كردند.

يونس از خلافهاى برخى از سران مشروطه طلب آزرده بود. وى بدين علت پس از فتح قزوين به نشان اعتراض به رشت بازگشت. متاسفانه روشنفكران غربزده و فراماسون ، فئودالها و خانها در ميان سران و رهبران مشروطه در تهران ، اصفهان و گيلان نفوذ كرده بودند. ترور بيش از ده مجتهد طرفدار مشروطه مشروعه در رشت ، قزوين ، تهران و... گوياى دستهاى پنهان در رهبرى مشروطه است .

فاتحان تهران در نخستين اقدام خود آيه الله شيخ فضل الله نورى را اعدام كردند. ميرزا كريم خان رشتى كه رياست كميته ستار رشت را بر عهده داشت و در زمره رهبران مشروطه گيلان بود، جاسوس سرويس اطلاعاتى انگليس بود. سپهدار تنكابنى ، فئودال معروف ، رياست نظامى مشروطه خواهان گيلانى را در فتح تهران در دست داشت . يپرم خان ارمنى ، قاتل شيخ فضل الله نورى نيز در سپاه مشروطه طلبان گيلان مسئوليت داشت .

مجلس دوم شوراى ملى در اول ذيقعده 1327 ق . افتتاح شد. مجلس دوم نيز توانست قوانينى وضع كند تا ساختار ادارى كشور بهبود يابد. مراجع تقليد نجف با ارسال پيامها درصدد هدايت انقلاب بر آمدند و از سويى محمد على شاه با كمك روسها و صدها نيروى مسلح ، گمش تپه گرگان را اشغال كرده ، براى فتح تهران آماده شد. يونس همراه شمارى از مشروطه خواهان گيلان در گمش تپه به نبرد با شورشيان پرداخت . وى در اين نبرد زخمى و اسير شد. به دستور محمد على شاه قرار شد وى را طعمه ماهيان كنند. اما خداوند او را نجات داد.يونس در داخل قايقى كه او را به وسط دريا مى برد تا طعمه مرگ كند آيه و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ... مى خواند. همان آيه اى كه موجب رهايى حضرت يونس پيامبر از شكم ماهى شده بود....

ادامه دارد....

منبع.سردارجنگل/گلشن ابرار1


 

نوشته شده توسط حدادزاده در 90/09/03 ساعت موضوع | لینک ثابت


خورشیدبرچوبه دار

روز سيزدهم رجب سال 1327 هجرى قمرى مصادف با سالروز تولد حضرت على (ع ) بود و مخصوصا اين روز را براى كشتن شيخ در نظر گرفته بودند تا لطمه سختى به نفوذ روحانيت وارد آيد. عصر آن روز شيخ را از محبس نظميه براى استنطاق آخر به دادگاه برده بودند

، از بعد ازظهر همان روز در ميدان توپخانه جمعيت مرد و زن بيشتر و فشرده تر مى شد عده اى زارزار گريه مى كردند و عده اى فقط اشكشان جارى بود، عده اى هم بهت زده چشم به راه آوردن شيخ بودند. يك دستگاه موزيك نظامى در كنار ميدان نواى آقشام را مى نواخت . انتظار پايان يافت . آقا با طماءنينه و عصازنان در جلو نظميه ظاهر شد و مكثى نمود و نگاهى پرمعنى به جمعيت انداخته آنگاه سر به آسمان بلند و اين آيه را تلاوت فرمود:

و افوض امرى الى الله بصير بالعباد و به طرف چوبه دار كه در جلو نظميه نصب بود حركت كرد، او عصازنان و با وقار مى رفت و مردم را تماشا مى كرد. نزديك چهار پايه كه رسيد يك مرتبه به عقب برگشت و صدا زد نادعلى ، (نوكر حاج شيخ) نادعلى فورا جمعيت را كنار زد و با چشم اشك آلود خودش را به آقا رساند و گفت : بله آقا. جمعيت يك جار و جنجال جهنمى راه انداخته بودند، دفعتا ساكت شدند تا ببينند آقا چه كار دارد. دست آقا به جيبش رفت و يك كيسه را در آورده انداخت جلوى نادعلى و گفت : نادعلى اين مهرها را خرد كن!!!

نادعلى جلوى چشم آقا مهرها را به زمين ريخته خرد كرد. آقا پس از اطمينان از خرد شدن مهرها دوباره به راه افتاد تا به پاى چوبه چهار پايه زير دار رسيد، با كمك ديگران به بالا چهار پايه رفت و در اين هنگام يكى از رجال وقت به عجله براى او پيغام آورد كه شما اين مشروطه را امضاء كنيد و خود را از كشتن رها سازيد فرمود: من ديشب رسول خدا در خواب ديدم و فرمود فردا شب ميهمان منى و من چنين امضائى نخواهم كرد.

آيت الله نورى سپس چند دقيقه صحبت كرد كه قسمتى از آن چنين است:

خدايا خودت شاهد باش كه در اين دم آخر باز هم به اين مردم مى گويم كه مؤ سسين اين اساس لامذهبين هستند كه مردم را فريب داده اند... اين اساس مخالف اسلام است.

هنوز صحبت آقا تمام نشده بود كه : يوسف خان ارمنى به طرز خفت بارى عمامه را از سر شيخ برداشته و به طرف جمعيت پرتاب كرد. جالب بود كه آناً مردمى كه دسترسى داشتند عمامه را براى تبرك ريز ريز نمودند و آنهائى كه به عقيده خودشان شانس بيشترى داشتند از تكه هاى عمامه قسمت بيشترى به دست آوردند!!!

در قسمتهاى ديگر ميدان محشرى به پا شده بود مردم مى ديدند بزرگ دين مجتهد و مرجع آنها با سر برهنه و بدون عبا در بين مجاهدين ارمنى و زير چوبه دار ايستاده و فاصله اى با مرگ ندارد، زن و مرد و پير و جوان با صداى بلند گريه مى كردند اما آنچه بيشتر از تمام گرفتاريها، شيخ را محزون و روح او را آزرده كرد و موجب تاءثر هر انسانى است ، اين بود كه در اين حالت ميرزا مهدى پسر ارشد شيخ كه در زمره مشروطه خواهان بود در اين زمان از ميان جمعيت خنده كنان و كف زنان و هوراگويان خود را به پدر رسانيد و مردم به تبعيت از او هورا مى كشيدند و هلهله مى كردند در حالى كه اكثر مردم متاءثر شده و هاى هاى گريه مى كردند و ديگر پروائى از دژخيمان رژيم نداشتند. شيخ كه لحظات آخر را پشت سر مى گذاشت دفعتا چشمش به ميرزا مهدى افتاد و چنان نگاهى به او كرد كه مو در بدن بينندگان راست شد.

شيخ در حالى كه ماءمورين آماده كشتن بودند نگاهى به سر تا سر ميدان كرد و گفت : هذا كوفه الصغيره اين تشبيه به آن مردم بى وفاء و عهد شكن آن روز عجيب ترين و قابل تعميق ترين كلامى بود كه از دهان آن مجتهد بزرگ بيرون آمد و سپس با لبخند غم آلود و سيماى متاءثر در حالى كه كوچكترين ترسى و هراسى از او مشاهده نمى شد. به دژخيمان گفت : كار خود را بكنيد

طناب دار به گردن شيخ انداخته و با اشاره فرمانده موزيكچيان دسته اركستر شروع به نواختن مارش نظامى نمود.

در حالى كه پيكر شيخ شهيد آرام آرام بالا مى رفت كف زدن و صداى هوراى ميرزا مهدى فرزند ارشدش او را بدرقه مى كرد. اين بار پيش از اينكه روح از جسم مبارك شيخ پرواز كند در پاسخ ابراز احساسات ميرزا مهدى از بالاى دار نگاهى تند و نگران و سرزنش آلود به پسرش انداخت كه دفعتا به سر عقل آمده در حالى كه گردش طناب روى شيخ را به طرف قبله چرخانيد و با مختصر حركت قبض روح شد آنا آثار ندامت و پشيمانى و پريشانى در صورت ميرزا مهدى ظاهر و چون كسى كه احتياج به تكيه گاه و مقيم داشته باشد، سرگشته به اطراف نگاه مى كرد، از آن ميان توجهش به سيد يعقوب (يكى از نزديكانش ) براى اتكاء جلب شد به طرف او رفت خواست كلامى بگويد او روى از او برگردانيد و به جانب ديگر رفت.

در آن هنگام كه شيخ با آرامى به بالاى دار برده مى شد چنان تند بادى وزيدن گرفت كه گرد و خاك ، دود از چشمان بيرون كشيد: گوئى اين باد در آن مصيبت خاك بر سر مردم مى كرد و چشمان را از ديدن اين فاجعه بر حذر مى داشت.

به فاصله كمى جنازه از دار پائين آمد و او را در حياط نظميه ابتدا روى نيمكتى گذاشتند مگر دست برداشتند، جماعت كثيرى از مجاهدين و غيره از بيرون ريختند توى حياط و با قنداق تفنگ و لگد آن قدر به آن ميت زدند كه خونابه از سر و صورت و دماغ و دهان و گوش آن بزرگوار بر روى گونه و محاسنش جارى شد. هر كس هر چه داشت مى زد آنها كه دستشان نمى رسيد آب دهان مى انداختند، در اين هنگام يكى از مجاهدين كه مرد تنومندى بود وارد شد و مجاهدين به احترام او راه باز كردند تا آمد بالاى نعش آن بزرگوار كارى كرد كه قلم از بيان آن شرم دارد!!!

خواننده گرامي،هرچند گفتنيها دراين باره زياداست ولي به همين مقداربسنده مي كنيم.هرچند تاريخ ازاين دست جريانات كم ندارد اما بسيارجاي تاسف است كه برخي ازمتون تاريخيماازاين حقايق خالي است.آنقدراين جريان مشهور ومهم بوده است كه بسياري ازمستشرقين ازآن يادكرده اند،ولي نمي دانم چراازديدبعض تاريخ نويسان پس ازمشروطه جامانده است مثل تاريخ عباس اقبال آشتياني.داشتم دركتابخانه دانشگاه جستجو ميكردم،رسيدم به تاريخ اقبال كه باتعجب ديدم ازاين مطلب بسيارمهم رد شده است.نمي دانم شايداين هم مصداق آن باشدكه «تاريخ رافاتحان مي نگارند«...

فاجعه قرن ص 165. گفتنيهاى تاريخ


 

نوشته شده توسط حدادزاده در 90/08/22 ساعت موضوع | لینک ثابت


غروب اندیشه

آخوند پس از رحلت ميرزا حسين تهرانى در سال 1326 - كه در تمام دوران مبارزه همدوش او مى رزميد - با توان بيشتر با كمك شيخ عبدالله مازندرانى به هدايت مشروطه پرداخت.

آخوند و آيه الله مازندرانى در نامه اى به مجلس شوراى ملى از نمايندگان مجلس مى خواهند كه به سبب ضديت تقى زاده با اسلام از ورودش به مجلس جلوگيرى كنند. مجلس شوراى ملى نيز حكم اخراج وى را از تهران صادر كرد.

مجلس شوراى ملى در ماههاى آخر سال 1328 ق . تصويب كرد كه ايران مستشار مالى از آمريكا استخدام كند. در پى آن ((مورگان شوستر)) به مدت سه سال به استخدام خزانه دارى كل كشور در آمد. قواى نظامى روسيه بدنبال اين حركت مجلس ، مناطق شمال كشور را اشغال كردند و دولت روسيه به دولت ايران هشدار داد كه اگر شوستر را از ايران اخراج نكنيد، تهران را اشغال خواهند كرد. مجلس پيشنهاد روسيه را نپذيرفت و دولت روسيه اولتيماتوم 48 ساعته به ايران داد كه اگر شوستر از ايران اخراج نشود و دولت ايران متعهد نشود كه مستشاران مالى خود را فقط از روسيه و انگليس استخدام كند، تهران را اشغال خواهند كرد. رئيس مجلس خبر اولتيماتوم را در سيزدهم ذيحجه 1329 ق . به آخوند رساند. سربازان روسى تا قزوين پيش رفتند و دولت انگليس با تاييد اقدام روسيه ، به دولت ايران هشدار داد كه اگر تا سه ماه ديگر راههاى جنوب را براى بازرگانى انگليس امن نكند، سربازان انگليسى انتظامات جنوب كشور را بر عهده خواهند گرفت.

در پى اين وقايع آخوند خراسانى درسهايش را تعطيل كرد و ديگر درسهاى حوزه علميه نجف نيز به پيروى از او تعطيل شد. جلسه هاى زيادى در منزل آخوند تشكيل شد تا راهى براى دفاع از استقلال و تماميت ارضى ايران بيابند. تحريم اجناس روسى ، جهاد با روسيه و اعزام طلاب ، علما و عشاير نجف به ايران در نخستين جلسه علما تصويب گرديد.

آخوند خراسانى فرمان جهاد را صادر كرد. نامه اى به رئيس مجلس شوراى ملى ايران نوشت و وى را از تصميم جلسات باخبر ساخت.

بسيارى از علماى نجف ، كربلا و كاظمين خود را براى سفر به ايران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود كه آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه 21 ذيحجه 1329 ق . از نجف به مسجد ((سهله )) بروند و پس از نيايش و دعا براى پيروزى سپاه اسلام ، راهى ايران شوند.

عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. ميرزا مهدى ، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى كرد. آخوند به اطرافيانش گفت : بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانيم و پس از زيارت حركت كنيم.

آخوند تا پاسى از شب بيدار بود. امانتها را به صاحبانش داد و برنامه هاى فردا را منظم كرد و كارها را بين چند نفر از يارانش تقسيم كرد. نيمه شب به نماز شب ايستاد آقا پيش از اذان صبح دل درد شديدى گريبانش را گرفت . سرانجام پس از اقامه نماز صبح ، پيشواى مشروطه رخت از جهان بر بست . برخى بر اين باورند كه وى به وسيله جاسوسان روسى و انگليسى مسموم شده است.

 

اشاره اي مختصر به زندگاني قبل ازمشروطيت آخوند:

آخوند خراسانى در سال 1255 ق . در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش ، ملا حسين هراتى علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملا حسين ، روحانى وارسته اى بود كه براى گذران زندگى ، هماره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبليغى اش مردم را با احكام اسلامى آشنا مى ساخت . در يكى از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج چهار پسر به نامهاى نصرالله ، محمدرضا، غلامرضا و محمد كاظم (آخوند خراسانى ) بود.

آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علميه مشهد شد. در هيجده سالگى ازدواج كرد و در 22 سالگى همراه كاروان زيارتى عتبات عاليات ، براى ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف ، همراه خود نبرد.

آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى كوشيد و در اين راه از هيچ مشكلى نهراسيد. خودش ‍ مى گويد:

((تنها خوراك من فكر بود. ولى قانع نبودم ، هيچ گاه نشد كه گلايه كنم . شش ‍ ساعت بيشتر نمى خوابيدم . شبها بيدار بودم . با ستارگان دوست شده بودم . خواب با شكم خالى بسيار مشكل است.))

آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه اى رشته افكارش ‍ را از هم گسست و اشك از ديدگانش روان ساخت . فرزند خردسالش ديده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اى به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بياورد. داغ مرگ فرزند اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مى شد. زن و مرد جوان در انتظار تولد فرزندى ديگر روز شمارى مى كردند. اما باز هم ، مصيبت بر خانه سايه افكند. فرزند، قبل از تولد مرد و بچه مرده به دنيا آمد. همسرش نيز پس از مدتى بيمارى از دنيا رفت . داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند. تاب مقاومت نداشت . مرگ همسر و دو فرزند، كمر طاقتش را در جوانى خم كرد. تنها حرم حضرت على عليه السلام و دامن پر مهر اشك توانست قامتش را راست كند.

آخوند از سال 1278 ق . تا سال 1291 ق . بيش از سيزده سال در درس ‍ خارج استادان برجسته حوزه علميه نجف شركت كرد. بيش از دو سال در درس شيخ انصارى شركت كرد. آخوند از موفق ترين استادان تاريخ حوزه هاى علميه شيعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد در درس او تربيت يافتند.

يكى از همسايگان آخوند مى گفت : ناله سوزناك و صداى گريه آخوند در نيمه هاى شب ، قلب هر سنگدلى را مى لرزاند. آخوند كتابهاى زيادى درباره اصول ، فقه و فلسفه به نگارش در آورد.

 

خواننده گرامي دراين 4قسمت سعيمان براين بود تا بيشترازبزرگ پرچمدارعلم ومعرفت،كه بسياري ازسرشناسان اسلامي ومراجع شيعه دربرابروي زانوي ادب زده وكسب فيض كرده اند، صحبت كنيم. متاسفانه بعض ازكساني كه درمورد مشروطه قلم زده اند،سعي درحذف نام آخوندكرده يا اينكه با ذكر داستانها ونقل قولهايي از بزرگان چهره وي راتاريك وبي بصيرت جلوه داده اند، مانندهمان داستاني كه براي شروع كيستي آخوند درقسمت1 نقل قول كردم.آري ماهم قبول داريم كه اگر بين بزرگان وتئوري پردازان انقلابها هماهنگي وتجميع آراء باشد،به هدف كلي كه بين همگي يكسان است،نزديكترخواهيم شد.شيخ فضل الله كه بردار رفت وشهيد شد با آخوند كه سعي درهدايت مشروطه داشت،هردو نجات ايران وايرانيان شيعه را ميخواستند.هردو براي آزادي شهيدشدند.چراكه مرگ آخوندهم براي ما مشكوك است.شيخ بابصيرتي كه داشت ميديد كه مشروطه به جايي ديگر دارد كشانده ميشود وبه عبارتي ازيوغ سلطنت وپادشاهي درآمده به زير تيغ غربيان وغربزده ها ميرود،يعني تمام اين زحمتها وجنگها وگشته دادنها هيچ  و هيچ .واين برايش سنگين بود.

آخوندهم هرچندازراه دور خبرهاي ايران ومشروطه رادنبال ميكرد، ولي باز در اين ميان يا خبرها رااز كانالهاي خاصي به وي ميرساندند يا پيام اورا مخفي ميكردند،همانطوركه درجريان شهادت شيخ فضل الله بيان شد.آخوند مشروطه را راه نجات از ظلم وستم شاهان و شاهزادگان  مي دانست .

خواننده گرامي هدف ازواكاوي تاريخ ، شناخت جريان ها و بازيگران در عرصه سياست وتشخيص دلسوزان در اين ميان است.

يادمان نرود، هميشه درهر دوراني  تقي زاده هايي  هستند تا جريان هاي متعالي به راهي ديگر بروند و دلسوختگاني بر سر دار روند يا به طرزي مشكوك كشته شوند.باتشكر


 

نوشته شده توسط حدادزاده در 90/07/29 ساعت موضوع | لینک ثابت


آخوند پس از رحلت ميرزا حسين تهرانى در سال 1326 - كه در تمام دوران مبارزه همدوش او مى رزميد - با توان بيشتر با كمك شيخ عبدالله مازندرانى به هدايت مشروطه پرداخت.

آخوند و آيه الله مازندرانى در نامه اى به مجلس شوراى ملى از نمايندگان مجلس مى خواهند كه به سبب ضديت تقى زاده با اسلام از ورودش به مجلس جلوگيرى كنند. مجلس شوراى ملى نيز حكم اخراج وى را از تهران صادر كرد.


مجلس شوراى ملى در ماههاى آخر سال 1328 ق . تصويب كرد كه ايران مستشار مالى از آمريكا استخدام كند. در پى آن ((مورگان شوستر)) به مدت سه سال به استخدام خزانه دارى كل كشور در آمد. قواى نظامى روسيه بدنبال اين حركت مجلس ، مناطق شمال كشور را اشغال كردند و دولت روسيه به دولت ايران هشدار داد كه اگر شوستر را از ايران اخراج نكنيد، تهران را اشغال خواهند كرد. مجلس پيشنهاد روسيه را نپذيرفت و دولت روسيه اولتيماتوم 48 ساعته به ايران داد كه اگر شوستر از ايران اخراج نشود و دولت ايران متعهد نشود كه مستشاران مالى خود را فقط از روسيه و انگليس استخدام كند، تهران را اشغال خواهند كرد. رئيس مجلس خبر اولتيماتوم را در سيزدهم ذيحجه 1329 ق . به آخوند رساند. سربازان روسى تا قزوين پيش رفتند و دولت انگليس با تاييد اقدام روسيه ، به دولت ايران هشدار داد كه اگر تا سه ماه ديگر راههاى جنوب را براى بازرگانى انگليس امن نكند، سربازان انگليسى انتظامات جنوب كشور را بر عهده خواهند گرفت.


در پى اين وقايع آخوند خراسانى درسهايش را تعطيل كرد و ديگر درسهاى حوزه علميه نجف نيز به پيروى از او تعطيل شد. جلسه هاى زيادى در منزل آخوند تشكيل شد تا راهى براى دفاع از استقلال و تماميت ارضى ايران بيابند. تحريم اجناس روسى ، جهاد با روسيه و اعزام طلاب ، علما و عشاير نجف به ايران در نخستين جلسه علما تصويب گرديد.
آخوند خراسانى فرمان جهاد را صادر كرد. نامه اى به رئيس مجلس شوراى ملى ايران نوشت و وى را از تصميم جلسات باخبر ساخت.
بسيارى از علماى نجف ، كربلا و كاظمين خود را براى سفر به ايران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود كه آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه 21 ذيحجه 1329 ق . از نجف به مسجد ((سهله )) بروند و پس از نيايش و دعا براى پيروزى سپاه اسلام ، راهى ايران شوند.
عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. ميرزا مهدى ، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى كرد. آخوند به اطرافيانش گفت : بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانيم و پس از زيارت حركت كنيم.


آخوند تا پاسى از شب بيدار بود. امانتها را به صاحبانش داد و برنامه هاى فردا را منظم كرد و كارها را بين چند نفر از يارانش تقسيم كرد. نيمه شب به نماز شب ايستاد آقا پيش از اذان صبح دل درد شديدى گريبانش را گرفت . سرانجام پس از اقامه نماز صبح ، پيشواى مشروطه رخت از جهان بر بست . برخى بر اين باورند كه وى به وسيله جاسوسان روسى و انگليسى مسموم شده است.

 

اشاره اي مختصر به زندگاني قبل ازمشروطيت آخوند:
آخوند خراسانى در سال 1255 ق . در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش ، ملا حسين هراتى علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملا حسين ، روحانى وارسته اى بود كه براى گذران زندگى ، هماره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبليغى اش مردم را با احكام اسلامى آشنا مى ساخت . در يكى از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج چهار پسر به نامهاى نصرالله ، محمدرضا، غلامرضا و محمد كاظم (آخوند خراسانى ) بود.


آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علميه مشهد شد. در هيجده سالگى ازدواج كرد و در 22 سالگى همراه كاروان زيارتى عتبات عاليات ، براى ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف ، همراه خود نبرد.


آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى كوشيد و در اين راه از هيچ مشكلى نهراسيد. خودش ‍ مى گويد:
((تنها خوراك من فكر بود. ولى قانع نبودم ، هيچ گاه نشد كه گلايه كنم . شش ‍ ساعت بيشتر نمى خوابيدم . شبها بيدار بودم . با ستارگان دوست شده بودم . خواب با شكم خالى بسيار مشكل است.))


آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه اى رشته افكارش ‍ را از هم گسست و اشك از ديدگانش روان ساخت . فرزند خردسالش ديده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اى به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بياورد. داغ مرگ فرزند اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مى شد. زن و مرد جوان در انتظار تولد فرزندى ديگر روز شمارى مى كردند. اما باز هم ، مصيبت بر خانه سايه افكند. فرزند، قبل از تولد مرد و بچه مرده به دنيا آمد. همسرش نيز پس از مدتى بيمارى از دنيا رفت . داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند. تاب مقاومت نداشت . مرگ همسر و دو فرزند، كمر طاقتش را در جوانى خم كرد. تنها حرم حضرت على عليه السلام و دامن پر مهر اشك توانست قامتش را راست كند.


آخوند از سال 1278 ق . تا سال 1291 ق . بيش از سيزده سال در درس ‍ خارج استادان برجسته حوزه علميه نجف شركت كرد. بيش از دو سال در درس شيخ انصارى شركت كرد. آخوند از موفق ترين استادان تاريخ حوزه هاى علميه شيعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد در درس او تربيت يافتند.


يكى از همسايگان آخوند مى گفت : ناله سوزناك و صداى گريه آخوند در نيمه هاى شب ، قلب هر سنگدلى را مى لرزاند. آخوند كتابهاى زيادى درباره اصول ، فقه و فلسفه به نگارش در آورد.

 

خواننده گرامي دراين 4 قسمت سعيمان براين بود تا بيشترازبزرگ پرچمدارعلم ومعرفت،كه بسياري ازسرشناسان اسلامي ومراجع شيعه دربرابروي زانوي ادب زده وكسب فيض كرده اند، صحبت كنيم. متاسفانه بعض ازكساني كه درمورد مشروطه قلم زده اند،سعي درحذف نام آخوندكرده يا اينكه با ذكر داستانها ونقل قولهايي از بزرگان چهره وي راتاريك وبي بصيرت جلوه داده اند، مانندهمان داستاني كه براي شروع كيستي آخوند درقسمت1 نقل قول كردم.آري ماهم قبول داريم كه اگر بين بزرگان وتئوري پردازان انقلابها هماهنگي وتجميع آراء باشد،به هدف كلي كه بين همگي يكسان است،نزديكترخواهيم شد.شيخ فضل الله كه بردار رفت وشهيد شد با آخوند كه سعي درهدايت مشروطه داشت،هردو نجات ايران وايرانيان شيعه را ميخواستند.هردو براي آزادي شهيدشدند.چراكه مرگ آخوندهم براي ما مشكوك است.شيخ بابصيرتي كه داشت ميديد كه مشروطه به جايي ديگر دارد كشانده ميشود وبه عبارتي ازيوغ سلطنت وپادشاهي درآمده به زير تيغ غربيان وغربزده ها ميرود،يعني تمام اين زحمتها وجنگها وگشته دادنها هيچ  و هيچ .واين برايش سنگين بود.


آخوندهم هرچندازراه دور خبرهاي ايران ومشروطه رادنبال ميكرد، ولي باز در اين ميان يا خبرها رااز كانالهاي خاصي به وي ميرساندند يا پيام اورا مخفي ميكردند،همانطوركه درجريان شهادت شيخ فضل الله بيان شد.آخوند مشروطه را راه نجات از ظلم وستم شاهان و شاهزادگان  مي دانست .
خواننده گرامي هدف ازواكاوي تاريخ ، شناخت جريان ها و بازيگران در عرصه سياست وتشخيص دلسوزان در اين ميان است.
يادمان نرود، هميشه درهر دوراني  تقي زاده هايي  هستند تا جريان هاي متعالي به راهي ديگر بروند و دلسوختگاني بر سر دار روند يا به طرزي مشكوك كشته شوند.

باتشكر
بادخل تصرف گلشن ابرار/تاريخ مشروطه


 

نوشته شده توسط حدادزاده در 90/07/26 ساعت موضوع | لینک ثابت


آخوند پس از رحلت ميرزا حسين تهرانى در سال 1326 - كه در تمام دوران مبارزه همدوش او مى رزميد - با توان بيشتر با كمك شيخ عبدالله مازندرانى به هدايت مشروطه پرداخت.

آخوند و آيه الله مازندرانى در نامه اى به مجلس شوراى ملى از نمايندگان مجلس مى خواهند كه به سبب ضديت تقى زاده با اسلام از ورودش به مجلس جلوگيرى كنند. مجلس شوراى ملى نيز حكم اخراج وى را از تهران صادر كرد.


مجلس شوراى ملى در ماههاى آخر سال 1328 ق . تصويب كرد كه ايران مستشار مالى از آمريكا استخدام كند. در پى آن ((مورگان شوستر)) به مدت سه سال به استخدام خزانه دارى كل كشور در آمد. قواى نظامى روسيه بدنبال اين حركت مجلس ، مناطق شمال كشور را اشغال كردند و دولت روسيه به دولت ايران هشدار داد كه اگر شوستر را از ايران اخراج نكنيد، تهران را اشغال خواهند كرد. مجلس پيشنهاد روسيه را نپذيرفت و دولت روسيه اولتيماتوم 48 ساعته به ايران داد كه اگر شوستر از ايران اخراج نشود و دولت ايران متعهد نشود كه مستشاران مالى خود را فقط از روسيه و انگليس استخدام كند، تهران را اشغال خواهند كرد. رئيس مجلس خبر اولتيماتوم را در سيزدهم ذيحجه 1329 ق . به آخوند رساند. سربازان روسى تا قزوين پيش رفتند و دولت انگليس با تاييد اقدام روسيه ، به دولت ايران هشدار داد كه اگر تا سه ماه ديگر راههاى جنوب را براى بازرگانى انگليس امن نكند، سربازان انگليسى انتظامات جنوب كشور را بر عهده خواهند گرفت.


در پى اين وقايع آخوند خراسانى درسهايش را تعطيل كرد و ديگر درسهاى حوزه علميه نجف نيز به پيروى از او تعطيل شد. جلسه هاى زيادى در منزل آخوند تشكيل شد تا راهى براى دفاع از استقلال و تماميت ارضى ايران بيابند. تحريم اجناس روسى ، جهاد با روسيه و اعزام طلاب ، علما و عشاير نجف به ايران در نخستين جلسه علما تصويب گرديد.
آخوند خراسانى فرمان جهاد را صادر كرد. نامه اى به رئيس مجلس شوراى ملى ايران نوشت و وى را از تصميم جلسات باخبر ساخت.
بسيارى از علماى نجف ، كربلا و كاظمين خود را براى سفر به ايران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود كه آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه 21 ذيحجه 1329 ق . از نجف به مسجد ((سهله )) بروند و پس از نيايش و دعا براى پيروزى سپاه اسلام ، راهى ايران شوند.
عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. ميرزا مهدى ، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى كرد. آخوند به اطرافيانش گفت : بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانيم و پس از زيارت حركت كنيم.


آخوند تا پاسى از شب بيدار بود. امانتها را به صاحبانش داد و برنامه هاى فردا را منظم كرد و كارها را بين چند نفر از يارانش تقسيم كرد. نيمه شب به نماز شب ايستاد آقا پيش از اذان صبح دل درد شديدى گريبانش را گرفت . سرانجام پس از اقامه نماز صبح ، پيشواى مشروطه رخت از جهان بر بست . برخى بر اين باورند كه وى به وسيله جاسوسان روسى و انگليسى مسموم شده است.

 

اشاره اي مختصر به زندگاني قبل ازمشروطيت آخوند:
آخوند خراسانى در سال 1255 ق . در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش ، ملا حسين هراتى علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملا حسين ، روحانى وارسته اى بود كه براى گذران زندگى ، هماره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبليغى اش مردم را با احكام اسلامى آشنا مى ساخت . در يكى از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج چهار پسر به نامهاى نصرالله ، محمدرضا، غلامرضا و محمد كاظم (آخوند خراسانى ) بود.


آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علميه مشهد شد. در هيجده سالگى ازدواج كرد و در 22 سالگى همراه كاروان زيارتى عتبات عاليات ، براى ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف ، همراه خود نبرد.


آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى كوشيد و در اين راه از هيچ مشكلى نهراسيد. خودش ‍ مى گويد:
((تنها خوراك من فكر بود. ولى قانع نبودم ، هيچ گاه نشد كه گلايه كنم . شش ‍ ساعت بيشتر نمى خوابيدم . شبها بيدار بودم . با ستارگان دوست شده بودم . خواب با شكم خالى بسيار مشكل است.))


آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه اى رشته افكارش ‍ را از هم گسست و اشك از ديدگانش روان ساخت . فرزند خردسالش ديده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اى به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بياورد. داغ مرگ فرزند اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مى شد. زن و مرد جوان در انتظار تولد فرزندى ديگر روز شمارى مى كردند. اما باز هم ، مصيبت بر خانه سايه افكند. فرزند، قبل از تولد مرد و بچه مرده به دنيا آمد. همسرش نيز پس از مدتى بيمارى از دنيا رفت . داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند. تاب مقاومت نداشت . مرگ همسر و دو فرزند، كمر طاقتش را در جوانى خم كرد. تنها حرم حضرت على عليه السلام و دامن پر مهر اشك توانست قامتش را راست كند.


آخوند از سال 1278 ق . تا سال 1291 ق . بيش از سيزده سال در درس ‍ خارج استادان برجسته حوزه علميه نجف شركت كرد. بيش از دو سال در درس شيخ انصارى شركت كرد. آخوند از موفق ترين استادان تاريخ حوزه هاى علميه شيعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد در درس او تربيت يافتند.


يكى از همسايگان آخوند مى گفت : ناله سوزناك و صداى گريه آخوند در نيمه هاى شب ، قلب هر سنگدلى را مى لرزاند. آخوند كتابهاى زيادى درباره اصول ، فقه و فلسفه به نگارش در آورد.

 

خواننده گرامي دراين 4 قسمت سعيمان براين بود تا بيشترازبزرگ پرچمدارعلم ومعرفت،كه بسياري ازسرشناسان اسلامي ومراجع شيعه دربرابروي زانوي ادب زده وكسب فيض كرده اند، صحبت كنيم. متاسفانه بعض ازكساني كه درمورد مشروطه قلم زده اند،سعي درحذف نام آخوندكرده يا اينكه با ذكر داستانها ونقل قولهايي از بزرگان چهره وي راتاريك وبي بصيرت جلوه داده اند، مانندهمان داستاني كه براي شروع كيستي آخوند درقسمت1 نقل قول كردم.آري ماهم قبول داريم كه اگر بين بزرگان وتئوري پردازان انقلابها هماهنگي وتجميع آراء باشد،به هدف كلي كه بين همگي يكسان است،نزديكترخواهيم شد.شيخ فضل الله كه بردار رفت وشهيد شد با آخوند كه سعي درهدايت مشروطه داشت،هردو نجات ايران وايرانيان شيعه را ميخواستند.هردو براي آزادي شهيدشدند.چراكه مرگ آخوندهم براي ما مشكوك است.شيخ بابصيرتي كه داشت ميديد كه مشروطه به جايي ديگر دارد كشانده ميشود وبه عبارتي ازيوغ سلطنت وپادشاهي درآمده به زير تيغ غربيان وغربزده ها ميرود،يعني تمام اين زحمتها وجنگها وگشته دادنها هيچ  و هيچ .واين برايش سنگين بود.


آخوندهم هرچندازراه دور خبرهاي ايران ومشروطه رادنبال ميكرد، ولي باز در اين ميان يا خبرها رااز كانالهاي خاصي به وي ميرساندند يا پيام اورا مخفي ميكردند،همانطوركه درجريان شهادت شيخ فضل الله بيان شد.آخوند مشروطه را راه نجات از ظلم وستم شاهان و شاهزادگان  مي دانست .
خواننده گرامي هدف ازواكاوي تاريخ ، شناخت جريان ها و بازيگران در عرصه سياست وتشخيص دلسوزان در اين ميان است.
يادمان نرود، هميشه درهر دوراني  تقي زاده هايي  هستند تا جريان هاي متعالي به راهي ديگر بروند و دلسوختگاني بر سر دار روند يا به طرزي مشكوك كشته شوند.

باتشكر
بادخل تصرف گلشن ابرار/تاريخ مشروطه


 

نوشته شده توسط حدادزاده در 90/07/26 ساعت موضوع | لینک ثابت


پایان یک شروع

آخوند پس از رحلت ميرزا حسين تهرانى در سال 1326 - كه در تمام دوران مبارزه همدوش او مى رزميد - با توان بيشتر با كمك شيخ عبدالله مازندرانى به هدايت مشروطه پرداخت.

آخوند و آيه الله مازندرانى در نامه اى به مجلس شوراى ملى از نمايندگان مجلس مى خواهند كه به سبب ضديت تقى زاده با اسلام از ورودش به مجلس جلوگيرى كنند. مجلس شوراى ملى نيز حكم اخراج وى را از تهران صادر كرد.


مجلس شوراى ملى در ماههاى آخر سال 1328 ق . تصويب كرد كه ايران مستشار مالى از آمريكا استخدام كند. در پى آن ((مورگان شوستر)) به مدت سه سال به استخدام خزانه دارى كل كشور در آمد. قواى نظامى روسيه بدنبال اين حركت مجلس ، مناطق شمال كشور را اشغال كردند و دولت روسيه به دولت ايران هشدار داد كه اگر شوستر را از ايران اخراج نكنيد، تهران را اشغال خواهند كرد. مجلس پيشنهاد روسيه را نپذيرفت و دولت روسيه اولتيماتوم 48 ساعته به ايران داد كه اگر شوستر از ايران اخراج نشود و دولت ايران متعهد نشود كه مستشاران مالى خود را فقط از روسيه و انگليس استخدام كند، تهران را اشغال خواهند كرد. رئيس مجلس خبر اولتيماتوم را در سيزدهم ذيحجه 1329 ق . به آخوند رساند. سربازان روسى تا قزوين پيش رفتند و دولت انگليس با تاييد اقدام روسيه ، به دولت ايران هشدار داد كه اگر تا سه ماه ديگر راههاى جنوب را براى بازرگانى انگليس امن نكند، سربازان انگليسى انتظامات جنوب كشور را بر عهده خواهند گرفت.


در پى اين وقايع آخوند خراسانى درسهايش را تعطيل كرد و ديگر درسهاى حوزه علميه نجف نيز به پيروى از او تعطيل شد. جلسه هاى زيادى در منزل آخوند تشكيل شد تا راهى براى دفاع از استقلال و تماميت ارضى ايران بيابند. تحريم اجناس روسى ، جهاد با روسيه و اعزام طلاب ، علما و عشاير نجف به ايران در نخستين جلسه علما تصويب گرديد.
آخوند خراسانى فرمان جهاد را صادر كرد. نامه اى به رئيس مجلس شوراى ملى ايران نوشت و وى را از تصميم جلسات باخبر ساخت.
بسيارى از علماى نجف ، كربلا و كاظمين خود را براى سفر به ايران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود كه آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه 21 ذيحجه 1329 ق . از نجف به مسجد ((سهله )) بروند و پس از نيايش و دعا براى پيروزى سپاه اسلام ، راهى ايران شوند.
عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. ميرزا مهدى ، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى كرد. آخوند به اطرافيانش گفت : بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانيم و پس از زيارت حركت كنيم.


آخوند تا پاسى از شب بيدار بود. امانتها را به صاحبانش داد و برنامه هاى فردا را منظم كرد و كارها را بين چند نفر از يارانش تقسيم كرد. نيمه شب به نماز شب ايستاد آقا پيش از اذان صبح دل درد شديدى گريبانش را گرفت . سرانجام پس از اقامه نماز صبح ، پيشواى مشروطه رخت از جهان بر بست . برخى بر اين باورند كه وى به وسيله جاسوسان روسى و انگليسى مسموم شده است.

 

اشاره اي مختصر به زندگاني قبل ازمشروطيت آخوند:
آخوند خراسانى در سال 1255 ق . در مشهد ديده به جهان گشود. پدرش ، ملا حسين هراتى علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملا حسين ، روحانى وارسته اى بود كه براى گذران زندگى ، هماره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبليغى اش مردم را با احكام اسلامى آشنا مى ساخت . در يكى از همين سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج چهار پسر به نامهاى نصرالله ، محمدرضا، غلامرضا و محمد كاظم (آخوند خراسانى ) بود.


آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علميه مشهد شد. در هيجده سالگى ازدواج كرد و در 22 سالگى همراه كاروان زيارتى عتبات عاليات ، براى ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف ، همراه خود نبرد.


آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى كوشيد و در اين راه از هيچ مشكلى نهراسيد. خودش ‍ مى گويد:
((تنها خوراك من فكر بود. ولى قانع نبودم ، هيچ گاه نشد كه گلايه كنم . شش ‍ ساعت بيشتر نمى خوابيدم . شبها بيدار بودم . با ستارگان دوست شده بودم . خواب با شكم خالى بسيار مشكل است.))


آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه اى رشته افكارش ‍ را از هم گسست و اشك از ديدگانش روان ساخت . فرزند خردسالش ديده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اى به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بياورد. داغ مرگ فرزند اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مى شد. زن و مرد جوان در انتظار تولد فرزندى ديگر روز شمارى مى كردند. اما باز هم ، مصيبت بر خانه سايه افكند. فرزند، قبل از تولد مرد و بچه مرده به دنيا آمد. همسرش نيز پس از مدتى بيمارى از دنيا رفت . داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند. تاب مقاومت نداشت . مرگ همسر و دو فرزند، كمر طاقتش را در جوانى خم كرد. تنها حرم حضرت على عليه السلام و دامن پر مهر اشك توانست قامتش را راست كند.


آخوند از سال 1278 ق . تا سال 1291 ق . بيش از سيزده سال در درس ‍ خارج استادان برجسته حوزه علميه نجف شركت كرد. بيش از دو سال در درس شيخ انصارى شركت كرد. آخوند از موفق ترين استادان تاريخ حوزه هاى علميه شيعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد در درس او تربيت يافتند.


يكى از همسايگان آخوند مى گفت : ناله سوزناك و صداى گريه آخوند در نيمه هاى شب ، قلب هر سنگدلى را مى لرزاند. آخوند كتابهاى زيادى درباره اصول ، فقه و فلسفه به نگارش در آورد.

 

خواننده گرامي دراين 4 قسمت سعيمان براين بود تا بيشترازبزرگ پرچمدارعلم ومعرفت،كه بسياري ازسرشناسان اسلامي ومراجع شيعه دربرابروي زانوي ادب زده وكسب فيض كرده اند، صحبت كنيم. متاسفانه بعض ازكساني كه درمورد مشروطه قلم زده اند،سعي درحذف نام آخوندكرده يا اينكه با ذكر داستانها ونقل قولهايي از بزرگان چهره وي راتاريك وبي بصيرت جلوه داده اند، مانندهمان داستاني كه براي شروع كيستي آخوند درقسمت1 نقل قول كردم.آري ماهم قبول داريم كه اگر بين بزرگان وتئوري پردازان انقلابها هماهنگي وتجميع آراء باشد،به هدف كلي كه بين همگي يكسان است،نزديكترخواهيم شد.شيخ فضل الله كه بردار رفت وشهيد شد با آخوند كه سعي درهدايت مشروطه داشت،هردو نجات ايران وايرانيان شيعه را ميخواستند.هردو براي آزادي شهيدشدند.چراكه مرگ آخوندهم براي ما مشكوك است.شيخ بابصيرتي كه داشت ميديد كه مشروطه به جايي ديگر دارد كشانده ميشود وبه عبارتي ازيوغ سلطنت وپادشاهي درآمده به زير تيغ غربيان وغربزده ها ميرود،يعني تمام اين زحمتها وجنگها وگشته دادنها هيچ  و هيچ .واين برايش سنگين بود.


آخوندهم هرچندازراه دور خبرهاي ايران ومشروطه رادنبال ميكرد، ولي باز در اين ميان يا خبرها رااز كانالهاي خاصي به وي ميرساندند يا پيام اورا مخفي ميكردند،همانطوركه درجريان شهادت شيخ فضل الله بيان شد.آخوند مشروطه را راه نجات از ظلم وستم شاهان و شاهزادگان  مي دانست .
خواننده گرامي هدف ازواكاوي تاريخ ، شناخت جريان ها و بازيگران در عرصه سياست وتشخيص دلسوزان در اين ميان است.
يادمان نرود، هميشه درهر دوراني  تقي زاده هايي  هستند تا جريان هاي متعالي به راهي ديگر بروند و دلسوختگاني بر سر دار روند يا به طرزي مشكوك كشته شوند.

باتشكر
بادخل تصرف گلشن ابرار/تاريخ مشروطه


 

نوشته شده توسط حدادزاده در 90/07/26 ساعت موضوع | لینک ثابت